حلقه گمشده موفقیت در زندگی

..بعد از اصل مهم "مسئولیت پذیریحلقه گمشده موفقیت در زندگی :"عدم تصمیم گیری صحیح - انتخابهای حلقه های گمشده موفقیت در زندگیزندگی اگر این چهارهدف را محقق نکند دیگر زندگی نیست،صرفا گذران عمرهستش:سلامتی،آرامش،امنیت،رشد 

" دومین اصل بنیادی در زندگی ما "تصمیم گیری صحیح وانتخاب درست " می باشد.کیفیت زندگی ما تابعی از کیفیت تصمیم گیری وانتخاب های ما در شئون مختلف زندگی می باشد.عمده شکست های ما در زندگی به دلیل تصمیم های نادرست ما می باشد.تصمیم گیری بخش مهمی از زندگی شخصی و شغلی هر یک از ما را تشکیل می دهد. تصمیم گیرندگان افرادی هستند که که مسئولیت قضاوت یا انتخاب بین دو یا چند راه حل و یا گزینه را به عهده دارند. و این قضاوتها و انتخابها چه در زندگی شخصی و چه در محیط کار، با هر پست و مسئولیتی می تواند بسیار مهم و حیاتی باشد.همه ما هر روز تصمیم هایی می گیریم که بعضی از آنها بسیار مهم هستند و البته برخی نیز اهمیت کمتری دارند. برخی از این موقعیتهای تصمیم گیری فوری و اضطراری بوده و برای برخی دیگر زمان و فرصت بیشتری وجود دارد. تصمیم گیری شاخص بسیار مهمی برای شناخت رشد عقلی، عاطفی، اجتماعی و روانی افراد می باشد، بنابراین برای افرادی که به چنین رشدی نرسیده اند ، احتمال بیشتری وجود دارد اجازه دهند دیگران برای آنان تصمیم گیری کنند.افرادی که درست تصمیم می گیرند، یعنی همه جوانب را سنجیده ، و تلاش می کنند به پیش بینی نتایج احتمالی تصمیم گیری خود دست پیدا کنند، احتمال موفقیت خود را افزایش می دهند و در نتیجه احساس رضایت بیشتری از خود خواهد داشت و مسلما" پی آمد چنین احساسی، اعتماد به نفس بیشتر و روحیه شادتر خواهد بود.. بنابراین می توان پیش بینی کرد با بدست آوردن و افزایش مهارت تصمیم گیری، بهداشت روانی فرد و اعضاء خانواده ارتقاء پیدا کند.
تعریف:واژه تصمیم گیری در لغت به معنی اراده کردن، قصد نمودن است و در اصطلاح انتخاب از میان دو یا چند راهکار و یا گزینه را تصمیم گیری می گویند.بنابراین تصمیم گیری عبارت است از فرآیند ارزشیابی گزینه ها و راه های موجود و همچنین بررسی و پیش بینی عواقب آن برای رسیدن به هدف.مراحل تصمیم گیری:اگر قرار است تصمیم گیری به درستی انجام شود نمی توان به طور تصادفی ، به دلخواه و بدون مطالعه به اجرا در آید. بنابراین بهتر است با استفاده از روشی مفید، مؤثر و علمی به این کار مبادرت ورزید.مراحل درست تصمیم گیری که مورد توافق اکثر نظریه پردازان می باشد عبارت است از:
1- تعیین چالش موجود: در این مرحله چالش یا تصمیمی که با آن مواجه هستیم را مشخص کرده و به تعریف مسئله یا مشکل مورد نظر می پردازیم. در این مرحله می توان بر روی یک برگ کاغذ و در چند خط چالش موجود را یادداشت کرده و به بررسی آن پرداخت.2- جمع آوری گزینه های موجود: در این مرحله با بررسی انتخاب های پیش رو به بررسی اطلاعات موجود درباره راه ها و گزینه های موجود می پردازیم. چه خوب است در این مرحله با استفاده از روش بارش فکری انواع انتخاب های احتمالی را در نظر بگیریم یعنی با آزاد گذاشتن فکر همه گزینه های احتمالی را یادداشت نمائیم و همچنین از نظریات مشورتی دیگران نیز بهره بگیریم. در کاغذی که مراحل مختلف تصمیم گیری را با استفاده از آن انجام می دهیم ، می توان به شکل زیر مرحله دوم را یادداشت کنیم:انتخاب هایی که پیش رو دارم:انتخاب شماره 1 : انتخاب شماره2 : انتخاب شماره 3 :
3- بررسی عواقب هر انتخاب: در این مرحله تلاش می کنیم با استفاده از نیروی فکر و تخیل خود و همچنین نظرات دیگران به بررسی پی آمدهای مثبت و منفی هر کدام از انتخاب ها در مرحله قبلی بپردازیم. در همان کاغذ پس از یادداشت مرحله دوم می توان مرحله سوم را به شکل زیر انجام داد:عواقب هر انتخاب:منفی: مثبت                                4- مرحله تصمیم گیری(انتخاب) : در این مرحله تصمیم نهائی که در واقع بهترین گزینه از میان انتخابهای مرحله دوم می باشد اتخاذ شده و به مرحله اجرا گذاشته شده می شود.البته بهتراست دلیل ویا دلایل اتخاد تصمیم خودمان را ثبت کنیم تا بعد بتوانیم نسبت به ارزیابی وارزشیابی تصمیمات خودمان اقدام کنیم.تصمیم نهائی: -دلایل من برای این تصمیم: -----------------------توصیه ها:1- در تصمیم گیری بهتر است از مشورت با افراد آگاه، متخصص و با تجربه بهره بگیریم.۲- در تصمیم گیری های فوری و در موقعیتهای ویژه یا در زمانهای بحرانی ممکن است فرد به دلیل فشارها و تنش هایی که در روابط خود با دیگران با آن روبرو می شود یا به دلیل شرایط محیطی، در تصمیم های خود لجبازی کرده و ضعیف ، غیر منطقی و عجولانه تصمیم گیری کند. بنابراین یکی دیگر از پیش نیازهای مناسب برای اتخاذ تصمیم ، ارتقاء مهارتهای مدیریت خود و هیجانات می باشد که به شخص کمک می نمایند تا هیجانات خود را کنترل کرده و منطقی تر تصمیم گیری نمایند.یک کیس برای تمرین شما:حسن در مدرسه به سختی پیشرفت می کند و هنوز یک سال و نیم تا تمام کردن مدرسه فاصله دارد. پسر عمویش به او می گوید که در شرکت ساختمانی پدرش کاری برای او سراغ دارد. دستمزد کار خوب است و حداقل شش ماه باید در آنجا بماند. حسن باید ترک تحصیل کند، اما در مقابل پول خوبی بدست می آورد. او چه باید بکند؟ عواقب احتمالی تصمیم او چه خواهد بود؟

حلقه گمشده موفقیت در زندگی

..بعد از اصل مهم "مسئولیت پذیریحلقه گمشده موفقیت در زندگی :"عدم تصمیم گیری صحیح - انتخابهای حلقه های گمشده موفقیت در زندگیزندگی اگر این چهارهدف را محقق نکند دیگر زندگی نیست،صرفا گذران عمرهستش:سلامتی،آرامش،امنیت،رشد 

" دومین اصل بنیادی در زندگی ما "تصمیم گیری صحیح وانتخاب درست " می باشد.کیفیت زندگی ما تابعی از کیفیت تصمیم گیری وانتخاب های ما در شئون مختلف زندگی می باشد.عمده شکست های ما در زندگی به دلیل تصمیم های نادرست ما می باشد.تصمیم گیری بخش مهمی از زندگی شخصی و شغلی هر یک از ما را تشکیل می دهد. تصمیم گیرندگان افرادی هستند که که مسئولیت قضاوت یا انتخاب بین دو یا چند راه حل و یا گزینه را به عهده دارند. و این قضاوتها و انتخابها چه در زندگی شخصی و چه در محیط کار، با هر پست و مسئولیتی می تواند بسیار مهم و حیاتی باشد.همه ما هر روز تصمیم هایی می گیریم که بعضی از آنها بسیار مهم هستند و البته برخی نیز اهمیت کمتری دارند. برخی از این موقعیتهای تصمیم گیری فوری و اضطراری بوده و برای برخی دیگر زمان و فرصت بیشتری وجود دارد. تصمیم گیری شاخص بسیار مهمی برای شناخت رشد عقلی، عاطفی، اجتماعی و روانی افراد می باشد، بنابراین برای افرادی که به چنین رشدی نرسیده اند ، احتمال بیشتری وجود دارد اجازه دهند دیگران برای آنان تصمیم گیری کنند.افرادی که درست تصمیم می گیرند، یعنی همه جوانب را سنجیده ، و تلاش می کنند به پیش بینی نتایج احتمالی تصمیم گیری خود دست پیدا کنند، احتمال موفقیت خود را افزایش می دهند و در نتیجه احساس رضایت بیشتری از خود خواهد داشت و مسلما" پی آمد چنین احساسی، اعتماد به نفس بیشتر و روحیه شادتر خواهد بود.. بنابراین می توان پیش بینی کرد با بدست آوردن و افزایش مهارت تصمیم گیری، بهداشت روانی فرد و اعضاء خانواده ارتقاء پیدا کند.
تعریف:واژه تصمیم گیری در لغت به معنی اراده کردن، قصد نمودن است و در اصطلاح انتخاب از میان دو یا چند راهکار و یا گزینه را تصمیم گیری می گویند.بنابراین تصمیم گیری عبارت است از فرآیند ارزشیابی گزینه ها و راه های موجود و همچنین بررسی و پیش بینی عواقب آن برای رسیدن به هدف.مراحل تصمیم گیری:اگر قرار است تصمیم گیری به درستی انجام شود نمی توان به طور تصادفی ، به دلخواه و بدون مطالعه به اجرا در آید. بنابراین بهتر است با استفاده از روشی مفید، مؤثر و علمی به این کار مبادرت ورزید.مراحل درست تصمیم گیری که مورد توافق اکثر نظریه پردازان می باشد عبارت است از:
1- تعیین چالش موجود: در این مرحله چالش یا تصمیمی که با آن مواجه هستیم را مشخص کرده و به تعریف مسئله یا مشکل مورد نظر می پردازیم. در این مرحله می توان بر روی یک برگ کاغذ و در چند خط چالش موجود را یادداشت کرده و به بررسی آن پرداخت.2- جمع آوری گزینه های موجود: در این مرحله با بررسی انتخاب های پیش رو به بررسی اطلاعات موجود درباره راه ها و گزینه های موجود می پردازیم. چه خوب است در این مرحله با استفاده از روش بارش فکری انواع انتخاب های احتمالی را در نظر بگیریم یعنی با آزاد گذاشتن فکر همه گزینه های احتمالی را یادداشت نمائیم و همچنین از نظریات مشورتی دیگران نیز بهره بگیریم. در کاغذی که مراحل مختلف تصمیم گیری را با استفاده از آن انجام می دهیم ، می توان به شکل زیر مرحله دوم را یادداشت کنیم:انتخاب هایی که پیش رو دارم:انتخاب شماره 1 : انتخاب شماره2 : انتخاب شماره 3 :
3- بررسی عواقب هر انتخاب: در این مرحله تلاش می کنیم با استفاده از نیروی فکر و تخیل خود و همچنین نظرات دیگران به بررسی پی آمدهای مثبت و منفی هر کدام از انتخاب ها در مرحله قبلی بپردازیم. در همان کاغذ پس از یادداشت مرحله دوم می توان مرحله سوم را به شکل زیر انجام داد:عواقب هر انتخاب:منفی: مثبت                                4- مرحله تصمیم گیری(انتخاب) : در این مرحله تصمیم نهائی که در واقع بهترین گزینه از میان انتخابهای مرحله دوم می باشد اتخاذ شده و به مرحله اجرا گذاشته شده می شود.البته بهتراست دلیل ویا دلایل اتخاد تصمیم خودمان را ثبت کنیم تا بعد بتوانیم نسبت به ارزیابی وارزشیابی تصمیمات خودمان اقدام کنیم.تصمیم نهائی: -دلایل من برای این تصمیم: -----------------------توصیه ها:1- در تصمیم گیری بهتر است از مشورت با افراد آگاه، متخصص و با تجربه بهره بگیریم.۲- در تصمیم گیری های فوری و در موقعیتهای ویژه یا در زمانهای بحرانی ممکن است فرد به دلیل فشارها و تنش هایی که در روابط خود با دیگران با آن روبرو می شود یا به دلیل شرایط محیطی، در تصمیم های خود لجبازی کرده و ضعیف ، غیر منطقی و عجولانه تصمیم گیری کند. بنابراین یکی دیگر از پیش نیازهای مناسب برای اتخاذ تصمیم ، ارتقاء مهارتهای مدیریت خود و هیجانات می باشد که به شخص کمک می نمایند تا هیجانات خود را کنترل کرده و منطقی تر تصمیم گیری نمایند.یک کیس برای تمرین شما:حسن در مدرسه به سختی پیشرفت می کند و هنوز یک سال و نیم تا تمام کردن مدرسه فاصله دارد. پسر عمویش به او می گوید که در شرکت ساختمانی پدرش کاری برای او سراغ دارد. دستمزد کار خوب است و حداقل شش ماه باید در آنجا بماند. حسن باید ترک تحصیل کند، اما در مقابل پول خوبی بدست می آورد. او چه باید بکند؟ عواقب احتمالی تصمیم او چه خواهد بود؟

مثبـت اندیـش بـاشیـد !

مثبـت اندیـش بـاشیـد !


شما با کلام خود می توانید روند حوادث را تغییر دهید. آیا هیچوقت به این موضوع فکر کرده اید که ارادهٔ شما، تولید کننده افکارتان است نه اتفاقات روزمره؟ افکار و تصاویر ذهنی خود را کنترل کنید و اراده خود را بر آنها تحمیل کنید. هرگز اجازه ندهید فردی یا موضوعی افکار شما را دستخوش نوسان کند یا تصویر ذهنی نامطلوبی برای شما بسازد. به جای تصاویر درهم و منفی، تصاویری زیبا از ذهنتان بسازید آنگاه خواهید دید که ذهن شما چه پیشگوی قابلی است.
● آینده را تصاویر ذهنی انسان می سازدوقتی به چیزی فکر می کنید، در واقع برایش کارت دعوت می فرستید. آیا هرگز برایتان پیش آمده که به دوستی که مدت ها از او بی خبر بوده اید فکر کنید و او ناگهان پس از سال ها، به شما تلفن بزند؟ آیا می دانید این اتفاق چگونه رخ می دهد؟ فکر شما امواجی تولید می کند که باعث جذب ذهن و فکر دوست شما می شود و او با شما تماس می گیرد. در مورد آینده نیز همین قانون صدق می کند. وقتی شما شرایطی را برای آینده در نظر می گیرید و به آن فکر می کنید امکان وقوع آن را به طرز چشمگیری قطعی می کنید.
● تصاویر ذهنی شما، به سوی شما باز می گردند.زندگی مانند آینه ای است که همیشه تصویر ذهن خودتان را منعکس می کند. افراد مثبت، مهربان، شاد و باگذشت، دنیا را مانند خودشان شاد و دلنشین می بینند و افراد منفی، غمگین، ناراضی و کینه جو تصاویر سخت و تاریکی در آن خواهند دید.
● همیشه انتظار بهترین رویدادها را داشته باشیدامیدوار باشید (امید، همان ایمان است) امید یکی از زیباترین وجوه ذهن شماست و ناامیدی بدترین جنبه آن است. هنگامی که از رویدادی ناامید می شوید در واقع درهای ارتباط خود را با خداوند می بندید، در حالی که وقتی به آینده امیدوارید و دعا می کنید، رحمت خداوند را به سوی خود می کشید.
اگر می خواهید در این آینه کروی، آنچه به سویتان می آید زیبا و شادی بخش باشد، همان طور بیندیشید.
اگر انتظارات منفی و بدبینانه داشته باشید به طرف بدبختی و اتفاقات نامطلوب خواهید رفت ولی اگر انتظار بهترین ها را داشته باشید و ذهن خود را مملو از تصاویر و اتفاقات مثبت و زیبا از آینده نمائید برای شما همان اتفاق مثبت رخ خواهد داد.

ناامیدی دیواری است محکم، که پشت آن یک پرتگاه است.
و امید جاده ای است روشن که به مقصود نهایی، منتهی می شود.

دربارهٔ آینده صحبت کنید. سعی کنید در استفاده از کلمات، آنهائی را انتخاب کنید که در آن علامتی از تحقق آرزوهای شما وجود داشته باشد. سعی کنید قالب های فکری نادرست کلمات منفی را درون خود ویران کنید و هنگام سخن گفتن از قدرت نفوذ کلام خود، نهایت بهره را ببرید. با کلمات امیدوار کننده، در خود شور و شوق ایجاد کنید. شما هم حتماً در اطراف خود به افرادی برخورد کرده اید که معروف به منفی بافی هستند؟ آیا هرگز دقت کرده اید که همین افراد تا چه میزان (نسبت به دیگران) بیشتر دچار بدشانسی و بد بیاری می شوند؟ فکر می کنید علت چیست؟

مسلماً علت این امر، منفی بافی درونی خود آنهاست. در گذشته وقتی قصد انجام کاری را داشتند می گفتند: نفوس بد نزنید یا نفوس خوب بزنید. این اصطلاح نیر دقیقاً به همین اصل باز می گردد که شما با کلام خود می توانید روند حوادث را به میل خودتان تغییر دهید.

افسانه کاریزما: چگونه استادِ هنرِ جذبهٔ فردی شویم

کاریزما (یا جَذَبه) همیشه یک موضوع جذاب و بحث بر انگیز بوده است. وقتی به کسی بگویید که «می خواهم کاریزما را به تو یاد بدهم» بلافاصله سینه جلو خواهد داد و به شما خواهد گفت: «ولی من فکر می*کردم این چیزی است که یا داری، یا نداری!» بعضی*ها آن را یک ویژگی غیرمنصفانه می*دانند، دیگران مشتاق آموختنش هستند، ولی بدون شک همه مسحور آن هستند. و حق هم دارند که باشند. آدم*های کاریزماتیک دنیا را تحت تأثیر قرار می*دهند، آنها پروژه*ها، یا کمپانی*ها، یا امپراطوری*های جدیدی را بنا می*کنند.

در ادامه مطلب با نارنجی همراه باشید تا ببینم کاریزما چه فایده ای دارد و چگونه می توان آن را آموخت.
کاریزما چه سودی برای شما دارد؟

تصور کنید که زندگی شما چگونه خواهد بود: اگر در آن لحظه*ای که وارد یک اتاق می*شوید، دیگران بلافاصله متوجه*تان شوند، مایل به شنیدن حرف*های شما، و مشتاق گرفتن تأییدتان باشند. این یک سبک زندگی افراد کاریزماتیک است. کاریزما باعث می*شود دیگران دوست*تان داشته باشند، به شما اعتماد کنند، و بخواهند که تحت رهبری*تان کار کنند. همین ویژگی است که تعیین می*کند: شما یک رهبر هستید یا یک دنباله*رو. ایده*هاتان فراگیر می*شوند یا خیر. و اینکه پروژه*های شما به خوبی اجرا خواهند شد یا نه.

چه شما خوش تان بیاید یا نیاید، این کاریزما است که می*تواند دنیا را به جلو ببرد. می*تواند افراد را به انجام آنچه که شما از ایشان می*خواهید وادار کند. و البته، داشتن کاریزما در حیطه شغلی هم بسیار حیاتی است. چه برای یک شغل جدید ثبت نام کرده باشید، و چه بخواهید در سازمان*تان پیشرفت کنید، کاریزما برای نیل به هدف کمک*تان می*کند. مطالعات و تحقیقات مختلف نشان داده*اند که افراد کاریزماتیک نمرات شغلی بالاتری می*گیرند و از دید مافوق*ها و زیردستان، آدم*های مؤثرتری هستند.

اگر شما رهبر یک گروه هستید یا می*خواهید باشید، کاریزما اهمیت زیادی دارد. زیرا به شما یک مزیت رقابتی، برای جذب و حفظ نخبه*ها می*دهد. تحقیقات نشان داده که افرادِ زیر نظر یک رهبر کاریزماتیک، بهتر عمل می*کنند، کارشان را مؤثرتر از کار دیگران تلقی می*کنند،* و نسبت به کسانی که زیردست یک مدیر اثرگذار ولی فاقد کاریزما هستند، اعتماد بیشتری به مافوق خود دارند.

رابرت هاوس (پروفسور دانشکده تجارت وارتو) می*گوید که کاریزمای رهبر «باعث می*شود زیردستانش هدف او را بسیار جدی بگیرند، از خودگذشتگی*های مهمی انجام دهند، و بالاتر و فراتر از ندای وظیفه*شان عمل کنند.» آن چیزی که باعث می*شود یک فروشنده، پنج برابرِ همکارانش فروش کند، کاریزما است. این کاریزما است که تفاوت میان نوآورانی که سرمایه*گذاران را پشت در منتظر نگاه می*دارند و دیگرانی که برای یک وام به بانک التماس می*کنند را مشخص می*کند.
کاریزما سحر و جادو نیست، مجموعه*ای از رفتارهای یادگرفتنی است

بر خلاف نظر عموم مردم، هیچ*کس به طور مادرزادی کاریزماتیک نیست. اگر کاریزما یک ویژگی ذاتی بود، آدم*های کاریزماتیک همیشه مسحورکننده بودند، ولی این*طور نیست. حتی برای یک فوق*ستاره هم، کاریزما می*تواند یک لحظه حضور داشته باشد و لحظه*ای بعد خیر. برخی از این افراد می توانند کاریزمای خودشان را به سادگیِ فشردن یک دکمه خاموش کنند و کاملاً از رادار محو شوند. برای روشن کردن آن نیز کافی است تغییراتی را در زبان بدن خود (Body Language) ایجاد کند.

در سال*های اخیر یک تحقیق گسترده انجام شده که نشان می*دهد کاریزما نتیجهٔ رفتارهای خاص غیرشفاهی است، و نه منتج از کیفیت*های ذاتی یا جادویی افراد. به همین خاطر است که سطوح کاریزما در نوسانند: حضور آن بستگی دارد به این که آیا فرد مورد نظر، آن رفتارهای خاص را از خود بروز می*دهد یا خیر.

آیا هرگز برای شما پیش آمده که کاملاً احساس اطمینان قلب داشته باشید و در یک وضعیت خاص، به اصطلاح «خدایی کنید؟» حالتی که افراد پیرامون*تان (حتی اگر برای یک لحظه) کاملاً تحت تأثیر شما قرار گرفته باشند. ما لزوماً این لحظات را به عنوان کاریزما در نظر نمی*گیریم و خودمان را هم برخوردار از آن نمی*پنداریم. زیرا یک پیش فرض اشتباه داریم: «افراد کاریزماتیک در تمام لحظات و در تمام روزهای زندگی*شان، مثل آهن*ربا جذب*کننده*اند.» خیر، نیستند! لطفاً* بیدار شوید.

یکی از دلایلِ اینکه کاریزما به اشتباه پدیده*ای ذاتی پنداشته می*شود، این است که مثل خیلی از مهارت*های اجتماعیِ دیگر، رفتارهای کاریزماتیک هم به طور کلی در سال*های ابتدایی زندگی فرد، آموخته می*شوند. در حقیقت، افراد معمولاً متوجه نیستند که دارند آن را می*آموزند. بلکه فقط: رفتارهای جدید را امتحان می*کنند، نتایج را می*بینند، و سپس آنها را بهبود می*بخشند. در نتیجه، این رفتارها حالت غریزی به خود می*گیرند.

آدم*های کاریزماتیک بی*شماری را می*تواند نام برد که برای به دست آوردن این ویژگی مهم، سخت کار کرده*اند و قدم به قدم آن را افزایش داده*اند. ولی از آنجا که ما در اوج جذبهٔ فردی*شان آنها را شناخته*ایم، سخت است که باور کنیم این فوق*ستاره*ها همیشه به این خوبی نبوده*اند. مدیر اجرایی اسبق اپل، استیو جابز، به عنوان یکی از کاریزماتیک*ترین مدیران اجرایی دهه اخیر شناخته می*شود، و البته که او از ابتدا اینگونه نبود. در حقیقت، اگر نخستین جلسات معرفی محصولِ او را دوباره تماشا کنید، خواهید دید که خجالتی و بی*دست*و*پا روی صحنه می*آمد. و حالات رفتاریش، از «بیش از حد نمایشی» تا «کاملاً غیرجذاب» در نوسان بود. ولی او به مرور و در طول سال*ها کاریزمای خودش را افزایش داد، و می*توانید این پیشرفت تدریجی را در حضورهای بعدی*اش به وضوح ببینید.

کاریزما توسط جامعه*شناسان، روان*شناسان، و محققان علوم رفتاری و فرآیندشناختی، زیر ذره*بین مطالعه و تحقیق قرار گرفته و به روش*های علمی گوناگون (از تجربه*های آزمایشگاهی و مرحله به مرحله گرفته تا پژوهش*های زمینه*یابی جغرافیایی و تحلیل*های تفسیری) بررسی شده است. موضوع این مطالعات، رئیس*جهورها، رهبران نظامی، دانشجویان و دانش*آموزان، و مدیران تجاری -از سطوح پایین گرفته تا مدیران عامل- بوده*اند. به لطف چنین تحقیقاتی، اکنون می*دانیم که کاریزما در واقع مجموعه*ای از رفتارها است.
رفتار کاریزماتیک چگونه است؟

وقتی که برای اولین بار کسی را ملاقات می*کنیم، به طور غریزی بررسی می*کنیم تا ببینیم که آیا او یک دوست بالقوه است یا یک دشمن، و اینکه آیا قدرت و قصد ابراز دوستی یا دشمنی خود را دارد یا خیر. قدرت و قصد، چیزهایی هستند که ما در دیگران ارزیابی می*کنیم: «آیا می*تواند کوه*ها را برای من جا به جا کند؟ آیا اصلاً برایش مهم هست که چنین کند؟» اصلاً برای پاسخ دادن به پرسش نخست است که سعی می*کنیم بفهمیم او چقدر ما را دوست دارد. به طور مشابه، وقتی یک آدم کاریزماتیک را ملاقات می*کنیم، این حس به ما دست می*دهد که او قدرت زیادی دارد و ما را هم بسیار دوست می*دارد.

معادله*ای که کاریزما را برای شما به ارمغان می*آورد، بسیار ساده است. تمام کاری که باید بکنید این است که اقتدار و اشتیاق زیادی در رفتارتان داشته باشید، زیرا رفتار کاریزماتیک متشکل از این دو مبحث است. «مبارزه یا فرار؟» مسئله*ای از جنس اقتدار است. «دوست یا دشمن؟» نیز مسئله*ای از جنس اشتیاق است.

اما یک بُعد مهم دیگر وجود دارد که زمینه*ساز این دو کیفیت است: حضور فردی. وقتی مردم تجربهٔ دیدن رفتار یک فرد کاریزماتیک را توصیف می*کنند، چه آن فرد کالین پاول باشد یا دالایی لاما، آنها اغلب به حضور فوق*العادهٔ او اشاره می*کنند. در بحث آموزش مدیران اجرایی، «حضور داشتن» مهم*ترین جنبه کاریزمای فردی است. زیرا آنها می*خواهند حضور اجرایی یا مدیریتی خود را تقویت کنند. و این خواسته درستی است: «حضور شما» زیربنای اصلی کاریزمای شما است، زیربنایی که همه چیز بر روی آن سوار خواهد شد. وقتی شما با یکی از بزرگان کاریزماتیک دنیا هستید، نه تنها قدرت و تعهد مشتاقانه او را احساس می*کنید، بلکه این حس را نیز دارید که او کاملاً در اتاق با شما است و به معنای واقعی کلمه «حضور» دارد.
جادوی کاربردی

بله، گفته شد که کاریزما یک ویژگی جادویی نیست، ولی دیگران را جادو می*کند! بالا بردن کاریزمای فردی نیازمند تلاش زیادی است. تلاشی که گاهی سخت، ناخوشایند، و یا حتی ترسناک است. ولی نتیجه آن هم فوق*العاده است؛ هم از نظر تعریفی که شما از خودتان دارید و هم از نظر تعریفی که دیگران از شما در سر دارند. این تلاش شامل مدیریتِ اکوسیستم ذهنی شما، درک و مراقبت از نیازهایتان، و همین*طور آشنایی با رفتارهایی است که شما را نزد دیگران فردی کاریزماتیک جلوه می*دهد (و نحوه هدایت این رفتارها).

پرورش کاریزما، جادویی کاربردی است: شناختی بی*همتا متشکل از چندین دانش گوناگون، که به شما نشان می*دهد «کاریزما به راستی چیست و چگونه کار می*کند». دنیا بدل به آزمایشگاه فردی شما خواهد شد، و هر بار که یک نفر را ملاقات می*کنید، فرصت آزمودن اندوخته*هایتان را به دست خواهید آورد. می*آموزید که چگونه اثرگذارتر، مجاب*کننده، و امیدبخش*تر شوید. و خواهید آموخت که چگونه کاریزمای خود را به اطراف بگسترانید، طوری که وقتی وارد اتاق می*شوید، مردم بگویند: «وآو، این دیگر کیست؟» آیا هنوز هم فکر می*کنید که از کاریزما بی*نیازید، یا توان پرورش آن را در خود ندارید؟

بر گرفته از منتخب کتاب «افسانه کاریزما: چگونه استادِ هنرِ جذبهٔ فردی شویم» [The Charisma Myth] نوشته اولیویا فاکس کابان [Olivia Fox Cabane]

رهبری کاریزماتیک


کاریزماتیک (به انگلیسی: Charismatic) یا (رهبری کاریزماتیک) در اصطلاح سیاست به حکومت مبتنی بر فرمان‌برداری غیرعادی و استثنایی از یک فرد به خاطر تقدس دینی و الگو بودن وی می‌باشد.

تاریخچهگرچه، ماکس وبر به عنوان مبدع و نشردهنده نظریه رهبری کاریزماتیک شناخته شده است، اما تقریباً تمام کسانی که پس از رنسانس صاحب‌نظر در مسائل فلسفی و انسانی بوده‌اند، به نوعی به این مطلب اشاره کرده‌اند. در دوران پس از رنسانس نظریات مختلفی در شناخت طبیعت و سرشت انسان ارائه شده است. گروهی از صاحب‌نظران معتقد بودند که انسان دارای بعد منطقی، عقلایی و استدلالی است. در مقابل آنها، گروهی اعتقاد داشتند که انسان‌ها از مجموعه‌ای از احساسات، عواطف و هیجانات برخوردارند که موجب بروز رفتار می‌شود. تا زمان ماکس وبر نظر دقیقی وجود نداشت که کدام بعد از وجود انسان باعث ایجاد رفتار شده و یا آن را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. کار مهم ماکس وبر این بود که در بعد عقلایی، مفهوم دیوان‌سالاری و در بعد عاطفی، مفهوم کاریزماتیک را ارائه کرد و تمایز بین این دو مفهوم را کاملاً مشخص ساخت. امروزه، مفهوم دیوان‌سالاری به عنوان زیر بنای نظریه‌های مدیریت شناخته می‌شود، اما مفهوم کاریزماتیک در ابتدا با برخوردهایی توطئه‌آمیز روبه‌رو شد. با گذشت زمان، این مفهوم سرانجام توانست در فرهنگ نظری رسوخ کند. البته شرح و بسط‌های فراوانی نیز بر نظریات ماکس وبر شده است که از بیان آنها خودداری می‌شود. کاریزما، در لغت یعنی فرهمند یا فرمندی و یا به عبارتی دیگر جاذبه استثنایی. کاریزماتیک کلمه‌ای یونانی به معنای موهبت است. کلمه کاریزما در کتاب مقدس مسیحیان به کار رفته است تا روح مقدس را توصیف کند. وحی، حکم، تعلیم، کشیش، عقل و شفا دادن، نمونه‌ای از موهبت‌های پرجذبه‌اند که در کتاب مقدس مسیحیان توصیف شده‌اند.

کاریزما چیست کاریزما، در اصطلاح به خصوصیت کسی گفته می‌شود که بشخصه و یا به عقیده دیگران، دارای قدرت رهبری فوق‌العاده است. این اصطلاح اغلب در علوم سیاسی و جامعه‌شناسی به کار برده می‌شود تا زیرمجموعه‌ای از رهبرانی را که با استفاده از نیروی توانایی شخصی خود می‌توانند تأثیراتی عمیق و استثنایی در پیروان خود داشته باشند، توصیف کنند. وبر، کاریزما را چنین توصیف می‌کند:ویژگی خاصی از یک شخصیت پدیده

رهبری کاریزماتیک یا رهبری مبتنی‌بر جاذبه استثنایی، به‌گونه‌ای از رهبری گفته می‌شود که دارای قدرت و توانایی الهام‌بخشی به پیروان باشد و این در حالی است که توانایی‌ها صرفاً از نیروی شخصیت و تعهد فرد سرچشمه گرفته باشد. در این نوع رهبری، رابطه‌ای بدون استفاده از پاداش‌های مالی و اعمال زور برقرار می‌شود.

عوامل ظهور رهبری کاریزماتیک به طور کلی، دو دیدگاه در مورد عوامل ظهور رهبری کاریزماتیک وجود دارد:

  • شرایط اجتماعی و تاریخی: بعضی محققان علم مدیریت گفته‌اند شرایط اجتماعی و تاریخی عوامل اصلی بحرانی در ظهور رهبران کاریزماتیک هستند (کانگر و کانانگو، 1987: 2). وبر، رهبری کاریزماتیک را پدیده‌ای می‌داند که اغلب در شرایط و وضعیت‌های منحصر بفرد و نادر ظهور می‌کند (حداقل از نظر آماری این چنین است). آقای آبربچ براساس تحلیل‌هایی که در زمینه بسیاری از رهبران کاریزماتیک صورت گرفته است، می‌گوید:

رهبران کاریزماتیک، پیش از بحران‌هایی که آنها را به قدرت می‌رساند، اغلب نالایق، معمولی و کم‌جاذبه به نظر می‌رسند

وی معتقد است پیوند عمیق احساسی پیروان با رهبران کاریزماتیک، احتمالاً از موقعیت‌ها و وضعیت‌هایی خاص در سازمان سرچشمه می‌گیرد. روچ معتقد است زمان اوج شکوفایی رهبران کاریزماتیک اغلب در خلال زمان‌هایی است که ناآرامی و نارضایتی اجتماعی، بویژه داخل شرکت وجود دارد. در چنین مواقعی، بی‌تجربگی و ارزش‌های ضدانسانی سازمان‌ها باعث می‌شود تا پیروان، از رهبران اطاعت کنند و واکنش‌های روانی تازه‌ای از خود نشان دهند. از نظر آنها، وجود بحران، عامل اصلی رفتارهایی است که به شخصیت رهبر کاریزما (به عنوان هسته مرکزی) پیوند می‌خورد.

  • پویایی‌های بین رهبر و پیرو: سه نوع رابطه عاطفی و احساسی بین رهبران و پیروان وجود دارد. این روابط در نهایت منجر به شکل‌گیری رهبران کاریزماتیک در سازمان‌ها و حتی جوامع می‌شوند. این سه نوع رابطه عبارتند از:

1.     انعکاسی   

2.     نمادین (سمبلیک)

3.     توسعه‌ای

1. روابط انعکاسی: این نوع روابط ریشه در مکانیسم روان‌شناسی فرافکنانه دارد. خصیصه اصلی فرافکنی، در این حقیقت خلاصه می‌شود که فرایندهای ناخودآگاه رخ داده در روابط متعدد را نشان می‌دهد. لیند هولم (۱۹۸۸) روابط رهبری را همانند افتادن در دام عشق می‌داند. در چارچوب این نظریه، طرح‌هایی مشابه انسان عاشق برای پیروان وجود دارد، نظیر رفتارهای عاشقانه، بزرگنمایی معشوق و یا چشم‌پوشی و کوچک دیدن اشتباهات او. فروید، به روابط با رهبران در قالب اظهار فرافکنی یک پدر می‌نگرد. «قاطعیت و قدرت اراده و فعالیت پرانرژی (خصیصه‌های مرتبط با رهبران) بخشی از تصویر یک پدر است. به بیانی دیگر، مطابق با این توصیف، رهبر لزوماً «شخص واقع» نیست بلکه نتیجه اشتیاق ناخودآگاه پیروان است. البته این که چرا هزاران نفر به سمت شخصی همسو می‌شوند در نوع خاصی از فرافکنی است که فرافکنی خودشیفتگی نامیده می‌شود. کسانی که از خودشیفتگی محرومند، ممکن است بعدها در زندگی برای جبران آن، سراغ جهاتی دیگر بروند؛ مثلاً به سراغ کسانی بروند که رهبر نامیده می‌شوند». 2. روابط نمادین: برخلاف روابط انعکاسی رهبران با پیروان که معمولاً بر مبنای فرایندهای روان‌شناسی ناخودآگاه بود، روابط نمادین بر مبنای مفاهیم، پیام‌ها، ایدئولوژی‌ها و ارزش‌های مفهوم محور یا مضمون محوری رشد می‌کند که از رهبر انتظار ارائه یا تأکید بر آنها می‌رود. مثلاً، ستایش ماندلا (رهبر افریقای جنوبی) پیش از آزادی از زندان و پس از آن ستایش یک شخص نبود. او «تجسمی از شخصیت آینده» بود. او همان طوری که هم خودش و هم دوستانش تصریح کرده‌اند، یک «تمثال» و نمادی از آزادی، استقلال و هویت نوین ملی بود. در روابط نمادین، رهبران بر خود ادراکی پیروان تأثیر گذاشته و انگیزه آنها را برای خود ابرازی برمی‌انگیزانند. از آنجا که مکان‌ها، مردم، موضوعات و موجودات خاص، مضامین عاطفی گویایی دارند، رهبران خاص هم ممکن است مقاصدی روشن در ارتباط با هویت پیروان خود داشته باشند. بنابراین آنها ابزاری روانی برای ارتقای ارزش پیروان خود هستند. این حقیقت که پیروان، خود را به رهبری خاص پیوند می‌دهند، آنها را به بخشی از جوهره رهبر تبدیل می‌کند. افزون بر این، چون ارزش‌ها و هویت، پایه‌ای اجتماعی دارند، رهبری که الگوی این ارزش‌هاست، در واقع نقش اتصال‌دهنده بین ادراک‌های فردی پیروان و ارزش‌ها و هویت مشترک اجتماع بزرگ‌تر را برعهده دارد. مسینتیر در 1981 نظر جالبی در همین مورد ارائه کرد. از نظر او، رهبر قصد و حکایتی را بیان می‌کند و هنگامی که مردم خودشان را به رهبر پیوند می‌دهند، در حقیقت خود را به داستانی پیوند می‌دهند که همگی به‌طور مشترک خویشتن را در آن می‌بینند. در کل، عنصر عاطفی در روابط نمادین، از طریق طبیعت ایدئولوژیک چشم‌اندازی که رهبر ارائه می‌کند و نیز تأکید رهبر بر هویت اجتماعی، شکل می‌گیرد. مثلاً از طریق ارتباط با تاریخ مشترک جمعی و نمادهای مشترک که آن را از دیگر مجموعه‌ها متمایز می‌سازد. 3. روابط توسعه‌ای: تبیین‌های انعکاسی و نمادین در روابط رهبر و پیرو، بیشتر در مورد رهبران سیاسی و اجتماعی رخ می‌دهد و معمولاً در وضعیت‌هایی فعال است که با تغییرات زیاد همراهند. مطلب مهم این است که کاریزما به ویژگی عادی تبدیل می‌شود که فقط مربوط به رهبران سیاسی و اجتماعی نیست بلکه مربوط به سطوح یکنواخت رهبران در سازمان‌ها، مربی‌ها، مسئولان شهری، رهبران تیم‌های ورزشی و به بیانی دیگر، هر کسی که بر روی احساسات دیگران تأثیر می‌گذارد نیز باشد. رابطه توسعه‌ای، این گونه توصیف می‌شود: «تأثیری عاطفی که باعث می‌شود افراد روابط خود را با رهبر افزایش داده، رفتار افراد اخلاقی‌تر شده و کارهایی انجام دهند که این کارها، ماورای هنجارهای پذیرفته شده در محیط هستند، مثل اختراعات و ابداعات». رهبرانی که احساس امنیت را برای پیروان فراهم می‌کنند، باعث می‌شوند مجموعه‌ای از انرژی‌های بالقوه محسوس رها شود که این انرژی‌ها به کارکردهای توسعه‌ای بشری منجر می‌شود، مثل پیشرفت‌های شخصی و پاسخ به درخواست‌های عقلانی جامعه.

ویژگی‌ها و مؤلفه‌های رهبر کاریزماتیک

پیروان، رهبران کاریزماتیک را براساس کنش‌های متقابل می‌شناسند و به آنها هویت می‌دهند. به کاریزما باید به عنوان صف و ویژگی ساخته شده توسط پیروان، یعنی کسانی که مجموعه‌ای از رفتارهای معینی را در وضعیت‌ها و شرایط سازمانی، از رهبر مشاهده می‌کنند نگاه کرد. رفتار مشاهده شده رهبر در سازمان را می‌توان با بیان ویژگی‌های کاریزماتیک پیروان او تفسیر کرد و چنین صفات غیر وضعیتی، از رفتارهای مطالعه شده رهبری نتیجه گرفته شده است. کاریزما بودن، صفتی فردی که حاصل جایگاه فرد در سازمان باشد، نیست بلکه ویژگی خاصی است که از رفتارهای رهبر منتج می‌شود. شاید بتوان گفت که در این زمینه یکی از عمیق‌ترین تحقیقات، دسته‌بندی کانگر و کانانگو است. این دو محقق، اشاره دارند که اگر خصلت کاریزما به رفتارهای مشاهده شده از افراد بستگی دارد، پس یک‌سری مولفه‌های رفتاری وجود دارد که مسئول این صفات هستند. آنها، به بررسی این مؤلفه‌ها پرداخته و ویژگی‌ها و صفات رهبری را در قالب این دسته‌بندی ارائه کردند. جدول صفحات بعد، فهرستی از مؤلفه‌های رفتاری قابل تمیز از رهبری کاریزماتیک را به نمایش گذاشته است. این مؤلفه‌ها به هم پیوسته بوده و وجود یا عدم و نیز شدت آنها در رهبران، متفاوت است. نتایج مؤلفه‌های رفتاری تحقیقات نشان می‌دهند که:

  • مؤلفه‌های رفتاری رهبری کاریزماتیک با یکدیگر رابطه داشته و یک گروه را با یکدیگر تشکیل می‌دهند.
  • رهبران، وقتی کاریزماتیک هستند که چشم‌اندازهای آنان بسیار متضاد با وضعیت کنونی باشد، ولی در عین حال باید برای پیروان آزادی عمل وجود داشته باشد که آن را بپذیرند یا نه.
  • رهبران کاریزماتیک، ممکن است ریسک‌های شخصی بالا را بپذیرند و هزینه‌های بالایی را متحمل شوند و از خود گذشتگی کنند تا به اهداف مشترک برسند.
  • رهبران کاریزماتیک، مهارت خود را در فراتر رفتن از نظام موجود از طریق به کار بردن ابزارهای نامتعارف و استثنایی به اثبات می‌رسانند.
  • رهبران کاریزماتیک، رفتارهایی را که بدیع و غیر عادی‌اند به کار می‌برند و ریسک‌های شخصی‌ای را انجام می‌دهند که به احتمال زیاد به منافع شخصی آنها ضرر می‌زند.
  • رهبران کاریزماتیک، ارزیابی دقیقی از منابع محیطی خود دارند و درک می‌کنند که محدودیت‌ها در تعیین یا فهم آنها از چشم‌اندازها تأثیر می‌گذارند. وقتی محدودیت‌ها و فشار منابع محیطی برای رهبران کاریزماتیک مثبت است، آنها راهبردهای ابتکاری خود را به کار می‌گیرند.
  • رهبر کاریزماتیک، وضعیت حاضر را به عنوان وضعیتی منفی و طاقت‌فرسا و اهداف آینده را به عنوان جایگزینی جذاب‌تر و قابل حصول توصیف می‌کند.
  • رهبران کاریزماتیک، انگیزه‌های خود را به روشنی بیان می‌کنند تا بتوانند از طریق رفتار جسورانه و اظهار اعتماد به نفس، تخصص، نامتعارف بودن و نگرانی در مورد نیازهای پیروان، رهبری کنند.

نتیجه‌گیری با توجه به مطالبی که ارائه شد، می‌توان نتیجه‌گیری کرد که رهبری کاریزماتیک، خصوصیتی نیست که به صورت ذاتی در تمامی افراد وجود داشته باشد و یا به بیانی دیگر، تمامی انسان‌ها واجد این قابلیت باشند. خصوصیت کاریزماتیک، همیشه همراه فرد نیست و همگان نمی‌توانند فردی را به عنوان رهبر کاریزماتیک بپذیرند. در مرحله اول، عواملی وجود دارند که باعث ایجاد و ظهور کاریزما می‌شوند. در مرحله بعد، عواملی وجود دارند که در ثبات، شدت و ضعف صفت کاریزما در رهبر مؤثر هستند. نکته مهم این است که کاریزماتیک بودن، خصوصیتی است که در واقع از سوی پیروان به رهبران اعطا می‌شود. کاریزما بودن خصیصه‌ای است که به رفتارهای مشاهده شده از رهبر بستگی دارد. مجموعه‌ای از مؤلفه‌های رفتاری در رهبر وجود دارد که علت ظهور صفات کاریزماتیک در وی می‌شوند. با توجه به این نتیجه‌گیری، می‌توان این صفات را شناسایی کرده و حتی آنها را در افرادی دیگر که از قابلیتی ذاتی برخوردارند، پرورش داد.

منبع ↑ کتاب اصطلاحات سیاسی، به کوشش عبدالرحمان میاح

  • رابینز، استیفن پی (1383)، رفتار سازمانی، ترجمه علی پارسائیان و سید محمد اعرابی، دفتر پژوهش‌های فرهنگی
  • رضائیان، علی (1382)، مبانی مدیریت رفتار سازمانی، تهران: سمت
  • Conger, Jay.A & Kanungo, Rabindra.N; Toward a Behavioral Theory of Chrismatic Leadership in Organizational Settings; Academy of Management Review Vol. 12, No. 4 (1987), PP. 637-647.
  • Dulewizcz.V & Higgs, M, J (2003). Design of a New Instrument to Assessleadership Dimensions and Styles. Henley Working Paper Series HWP 0311. Henley- ON- Thames, UK: Henley Management College.

عنوان:كاريزما كلمات كليدي: كاريزما، سيادت كاريزمايي، شخصيت كاريزمايي، ديوانسالاري، رهبر

كاريزما (Carisma)

 

 كاريزما صفتي فوق العاده در يك شخص است. اين صفت ممكن است واقعاً وجود داشته باشد يا اينكه ادعا شود و يا وجود آن صرفاً فرض شود.

  ريشه لغوي كاريزما منشأ كليسايي داشته و به معناي «عطيه الهي» است. «كاريزما» نقطه مقابل عقلاني شدن است چه در مفهوم و چه در معنا؛ كاريزما امري غير عقلاني است كه با كردار ضابطه‌مند بيگانه است. بنابراين نيرويي است كه در طول تاريخ، خالق ارزش بوده است. بنابراين شخصيت كاريزمايي، شخصيتي است كه به خاطر صفات و سلوك خود مورد توجه و تكريم قرار مي‌گيرد.[1]چنانچه اين توجه و تكريم جنبه سياسي داشته باشد مي‌تواند به استقرار «سيادت [حاكميت] كاريزمايي» منتهي گردد.

  مفهوم كاريزما آنگونه كه " وبر" آن را مطرح مي‌كند، شامل كليه تنوعات و تفاوتهاي ماهوي انواع مختلف كاریزما مي‌شود. شخصيت كاريزمايي در انديشه " وبر" نوعي اهميت فلسفي نيز دارد. " وبر" معتقد است كه: چون دنياي معاصر غرب به علت وجود ژرفترين گرايش نهفته در آن يعني گرايش به عقل و منطق، به جانب استقرار ديوانسالاري در تمامي جوانب حيات اجتماعي پيش مي‌رود، آزادي فردي و فكري در آن به مخاطره افتاده است؛ بنابراين در چنين شرايطي رهبري كاريزمايي شايد تنها نيرويي باشد كه بتواند راهبري به سوي رهايي باشد.

  به طور واضح مشخص نيست كه تحت چه شرايط خاصي كاريزما و جنبش كاريزمايي پديد مي‌آيد، هر چند كه " وبر" معتقد است در دوره‌هاي فشار و اضطرار فيزيكي، اقتصادي، اخلاقي، مذهبي و سياسي پيدا مي‌شود. كاريزما اساساً برخاسته از نياز دايمي انسان به تعريف زندگي خويش و واقعيت جامعه و جهان است. به عبارت ديگر كاريزمايان در طي تاريخ غير عقلاني انسان بطور مداوم تعاريف جديدي از جهان و انسان عرضه مي‌كنند و هرگاه پيرواني پيدا كنند كه خود را به تعريف عرضه شده متعهد سازند، يك جنبش اجتماعي پديد مي‌آيد. چنين جنبش‌هايي معمولاً در شرايط تهي شدن زندگي از معنا، پديد مي‌آيند و نارضايتي از محيط پيرامون، سبب مي‌شود كه پيروان كاريزمايي جديد بر اين باور برسند كه تعريف و تفسير تازه از جهان و انسان پاسخ بهتري به مسئله خلأ معنوي مزبور مي‌دهد. ميان پيروان و رهبران كاريزما، كنشي عاطفي از نوع ارادت بر قرار است. مشخصه مهم انديشه كاريزما در آراء " وبر" در واقع تجديد سنت است. سنت‌ها همواره در شرف تجديد هستند و يكي از عوامل اين تجديد، نيروي كاريزما است. جنبش پروتستان در اروپا خود مهمترين نمونه تجديد چنين سنتي بود.

 ويژگيهاي رهبران كاريزما (فرهمند)

1-   اعتماد به نفس: آنان نسبت به توانايي و قضاوت خود اعتماد كامل دارند؛

2- ديدگاه: هدفِ آرمان گرايانه‌اي دارند كه آينده را بهتر از وضع موجود متجلي مي‌سازد. هر قدر بين هدف آرماني و وضع موجود، اختلاف بيشتر باشد، احتمال زيادتري وجود خواهد داشت كه پيروان كاريزما، آن را به ديدگاه خارق‌العاده، رهبر كاريزما نسبت دهند؛

3- قدرت بيان: آنان مي‌توانند ديدگاههاي خود را به گونه‌اي كه قابل فهم پيروان باشد، ابراز نمايند. اين قدرت بيان به گونه‌اي است كه در گيرنده نيازهاي پيروان است. از اين رو از نيروي انگيزش بالايي برخوردار مي‌باشد؛

4- اعتقاد راسخ به هدف: رهبران كاريزما نسبت به ديدگاه و هدف خود اعتقاد دارند و آماده پذيرش ریسك‌هاي سنگين هستند. هزينه‌هاي زيادي صرف مي‌كنند و در جهت جامه عمل پوشانيدن به خواسته خود، از هيچ نوع نياز و خود گذشتگي دريغ نمي‌كنند؛

5- رفتار خارق‌العاده: آنها از نوعي جذابيت خاص برخوردارند و از نظر رفتار، پديده‌اي نو، غير متعارف و مخالف با هنجارهاي رايج ارايه مي‌دهند و چون در كار خود پيروز گردند، اين رفتارها موجب تحسين ستايش و تعصب پيروان مي‌گردد؛

6-   عامل تغيير: رهبران كاريزما موجب تغييرات اساسي در وضع موجود جامعه‌شان مي‌شوند؛

7- شناخت محيط: اين رهبران مي‌توانند محدوديتهاي محيطي را به صورتي واقع گرايانه تعيين كنند و منابع لازم را براي ايجاد تغيير مشخص نمايند.

  برخي از جامعه‌شناسان معتقدند " وبر" مفهوم كاريزما را ابداع نكرده است اما عمدتاً با نفوذ و تأثير آثار او اين مفهوم جزئي از زبان رايج بحثهاي اجتماعي و فرهنگي شده است.

 منابع: 1-      وبر، ماكس؛ اقتصاد و جامعه، عباس منوچهري و ديگران ترجمه، انتشارات موسي، چاپ اول 1374، ص 397.

2-      شجاعيان، رضا؛ كاريزما و سلطه سياسي، نشريه اعتماد، مورخه 30/ 6 / 1384.

3-      رضاي خاچكي؛ مفهوم كاريزما در جامعه شناسي سياسي ماكس وبر، نشريه رسالت، مورخه 12/ 6 / 1384.

4-      شايان مهر، عليرضا؛ دائرة‌المعارف تطبيقي علوم اجتماعي، كتاب دوم، كيهان، چاپ اول مهر 1379 ص 486.

5- موقن، يدالله و احمد تدين؛ عقلانيت و آزادي (مقالاني از ماكس وبر و درباره ماكس وبر)، هر‌مس، چاپ اول، 1379، ص 46.


. البته بايد متذكر شد كه به جهت همين غير عقلاني بودن و فوق قانون بودن، در ادبيات سياسي جهان امروز، به كاريزما با ديد منفي نگريسته مي‌شود و همواره چنين نيست كه مورد تكريم و احترام باشد.

 

مدیریت پروژه 1

اکثر متدولوژی های مدیریت پروژه دارای مجموعه ای از فرآیندها هستند که پروژه از طریق آن ها انجام می­شود. غالب این متدولوژی ها با فرآیند آغازین شروع می شوند و تا فاز خاتمه ادامه می یابد. مطابق با استاندارد پمباک 5 گروه فرآیندی برای هر پروژه مطرح می شود.

استفاده از الگوها در برنامه ریزی امری رایج است. در این پست دو تمپلیت یا الگو از برنامه مدیریت پروژه با فرمت ورد که نسبتا کامل است را برایتان قرار می دهیم. البته این الگوها به زبان انگلیسی هستند و در صورتی که به برنامه ای به زبان فارسی نیاز داشته باشید باز هم می توانید از فهرست و نحوه سازماندهی آن ها استفاده کنید

در ادبیات موضوع ، مدیریت سبد پروژه ‌ها، در سازمان بر انجام کار درست تمرکز دارد. مدیریت سبد رویکردی است برای دست‌یابی به اهداف استراتژیک سازمان، توسط انتخاب، اولویت دهی، ارزیابی و مدیریت پروژه‌ها، برنامه‌ها و دیگر کارها در سازمان، با توجه به ارتباط با اهداف و استراتژی های سازمان. مدیریت سبد اجزا مختلف را جمع‌آوری، شناسایی، ارزیابی، طبقه‌بندی، انتخاب، اولویت‌بندی، متعادل، اجرا و بازنگری می‌کند.

(Project portfolio management standard; 2006)

از آنجا که پروژه ها ابزار ایجاد تغییرات هستند؛ هر چه سرعت توسعه و تغییر بیشتر باشد، پروژه های بیشتر و بزرگتری در سازمان تعریف و اجرا می شوند. پروژه ها ابعاد مختلفی دارند، از پروژه های بسیار کوچک و کم هزینه برای یک تغییر جزئی در خط تولید یا اضافه کردن ظرفیت تولید تا پروژه ایجاد و راه اندازی یک کارخانه جدید که ممکن است سالها به طول بیانجامد. با این حال همه آن ها:

·         در برگیرنده فعالیت‌هایی هستند که باید در زمانی معین و با هزینه و کیفیتی معین اجرا بشوند.

·         تلاش یا فعالیتی است که در آن انسان یا منابع مادی یا مالی به گونه خلاقانه ای سازماندهی می شوند تا محدوده کاری مشخص و منحصر به فردی را انجام دهند.

·         تلاشی است که در آن منابع (مالی، مادی، انسانی و...) برای رسیدن به تغییری سودمند به صورت جدیدی سازماندهی می شوند تا محدوده یکتایی از محصول با مشخصات معین و در یک محدوده زمانی و هزینه معین برای رسیدن به تغییری مطلوب که اهداف آن به صورت کیفی و کمی مشخص شده است بدست آید.

·         یک فعالیت موقت است که منجر به یک محصول، خدمت یا نتیجه ی خاص می شود. ماهیت موقتی پروژه باعث می شود که پروژه شروع و پایان مشخصی داشته باشد. پایان پروژه هنگامی است که به اهداف پروژه رسیده باشیم یا هنگامی که پروژه متوقف شود و به هر دلیلی اهداف پروژه قابل دستیابی نباشند یا هنگامی که نیاز برای پروژه دیگر وجود نداشته باشد.

بر طبق تعاریف بالا، پروژه دارای این ویژگی‌هاست:

1. موقتی بودن: به این معنا که وقتی پروژه‌ای تعریف می‌شود، می‌بایستی زمان شروع و اتمام آن کاملاً مشخص باشد.

2. محصول و خدمات منحصر بفرد: یعنی پروژه‌ها از نظر محصول یا محیط منحصر به فرد بوده و اگر پروژه‌ای پس از اتمام، به صورت مداوم در سازمان اجرا شود، به آن عملیات گفته می‌شود.

مفهوم مدیریت پروژه

مفهوم مدیریت پروژه

مدیریت پروژه، مجموعه ای از دانش، مهارتها، ابزارها و تکنیکهایی است که با به کارگیری و یکپارچه سازی فرآیند مدیریت پروژه - شامل فرآیندهای آغازین، برنامه ریزی، اجرا، کنترل و پایانی - برای دست یابی به اهداف پروژه و رفع نیازهای آن به ادارة فالعیتهای پروژه می پردازد.

تئوري بهينه‌سازي

 

تئوري بهينه‌سازي چيست ؟

آرزوي انسان براي رسيدن به كمال مبين تئوري بهينه‌سازي است . انسان مي‌خواهد بهترين را تجسم و توصيف كرده و به آن دست يابد (بيت‌لر و ديگران ،1979) ؛ اما از آنجايي كه مي‌داند نمي‌تواند تمام شرايط حاكم بر بهترين را به خوبي شناسايي و تعريف نمايد در بيشتر موارد به جاي جواب بهترين يا بهينه مطلق ، به يك جواب رضايت‌بخش (وارنر ،1996) بسنده مي‌كند . همچنين انسان در قضاوت عملكرد ديگران ، معيار بهترين را در نظر نمي‌گيرد بلكه آنان را به صورت نسبي مورد ارزيابي قرار مي‌دهد (گلدبرگ ،1989) ؛ بنابراين انسان به دليل ناتواني خود در بهينه‌سازي ، به بهبود ارزش ويژه‌اي مي‌دهد .

بيت‌لر و ديگران (1979) بهينه‌سازي را چنين شرح مي‌دهند : فعل بهينه‌ ساختن كه كلمه قوي‌تري نسبت به بهبود مي‌باشد عبارتست از دستيابي به بهينه و بهينه‌سازي اشاره به عمل بهينه ساختن دارد . بنابراين تئوري بهينه‌سازي شامل مطالعات كمي بهينه‌ها و روش يافتن آنهاست . همچنين بهينه به عنوان يك واژه فني دلالت بر اندازه‌گيري كمي و تحليل رياضي دارد در حالي كه بهترين ، داراي دقت كمتر بوده و بيشتر براي امور روزمره استفاده مي‌شود .

در بيشتر موارد آنچه كه با هدف بهينه‌سازي انجام مي‌دهيم بهبود است . بهينه‌سازي به دنبال بهبود عملكرددررسيدن به نقطه يانقاط بهينه است . اين تعريف دو قسمت دارد : 1- جستجوي بهبود براي رسيدن به 2- نقطه بهينه . تفاوت روشني بين فرايند بهبود و مقصد يا نقطه بهينه وجود دارد . هنوز هم معمولا در رويه‌هاي بهينه‌سازي تمركز بر همگرايي است (آيا به نقطه بهينه مي‌رسد؟) و عملكرد ضمني رويه به طور كلي فراموش مي‌شود . اين اهميت نسبت به همگرايي مربوط به ريشه‌هاي بهينه‌سازي در رياضيات است اما همان طور كه اشاره شد در عمل چنين اهميتي طبيعي و معقول نمي‌باشد (گلدبرگ ،1989) . اين مقايسه قصد بي‌ارزش نشان دادن همگرايي و دقتهاي معمول رياضي را ندارد چرا كه اين حوزه خود مبناي ارزشمندي براي مقايسه روشهاي بهينه‌سازي ارائه مي‌كند .

در مقايسه الگوريتم‌هاي بهينه‌سازي دو معيار همگرايي و عملكرد مطرح مي‌شود . بعضي از الگوريتم‌ها داراي همگرايي بوده ولي ممكن است عملكرد ضعيفي داشته باشند ، يعني فرايند بهبود آنها از كارايي و سرعت لازم برخوردار نباشد ؛ برعكس بعضي ديگر از الگوريتم‌ها همگرايي نداشته ولي عملكرد آنها خيلي خوب است .

مي توان هدف از فرايندهاي جستجو را در سه دسته زير بيان كرد :

1- بهينه‌سازي

2- يافتن جواب عملي

3- شبه بهينه‌سازي

در شرايطي كه ما به يافتن جواب در همسايگي جواب بهينه راضي باشيم هدف جستجو را شبه بهينه‌سازي مي‌نامند . شبه بهينه‌سازي داراي دوطبقه است ؛ اگر هدف ، يافتن جواب عملي خوب در فاصله تعريف شده‌اي از جواب بهينه باشد به آن  بهينه‌سازي نزديك‌ گفته مي‌شود . اگر شرط فاصله تعريف شده براي جواب بدست‌آمده حذف گردد و تنها يافتن جواب نزديك بهينه با احتمال بالا هدف باشد به آن بهينه‌سازي تقريبي گفته مي‌شود .

بيشتر مسائل عملي آنقدر مشكل هستند كه در آنها هدف ، شبه‌بهينه‌سازي در نظر گرفته مي‌شود تا از اين طريق تعادلي بين كيفيت جواب بدست آمده و هزينه جستجوي آن جواب برقرار گردد . هم‌چنين از آنجايي كه تعداد محاسبات مسائل بهينه‌سازي تركيبي به اعداد نجومي مي‌رسد حذف شرط بهينگي يك ضرورت اقتصادي است . در شبه‌بهينه‌سازي بايد الگوريتم‌هايي ارائه كرد كه حدود مناسب ميزان محاسبات و نزديكي به بهينگي را تضمين نموده و تعادلي بين آنها برقرار نمايند . اين الگوريتم‌ها بايد مجهز به پارامترهاي قابل تنظيم باشند تا كاربر بتواند با تغيير آن پارامترها تعادل مطلوب بين جواب بدست‌ آمده و ميزان محاسبات را برقرار نمايد . (پيرل ،1984)

در گام آتي به بررسي پژوهش در عمليات خواهيم پرداخت ...

 

عوامل پيشرفت همه جانبه

عوامل پيشرفت همه جانبه

عواملی که ما را در مسیر پیشرفت وتعالی همه جانبه قرار می دهد عبارتند از:

1.      هدف : هر شخصی در درجه اول اهمیت باید اهداف خود را مشخص نماید اهداف باید روشن وواضح ودست یافتنی باشند.

2.   پشتکار: بدیهی است هر فعالیتی با مشکلاتی همراه است و آنچه برای دستیابی به هدف وحل مشکلات ضروری است داشتن اراده وعزم راسخ است .

3.   آمادگی روبرویی با شکست : هر شکست میتواند به عنوان یک تجربه مطرح باشد و به هیچ وجه نباید مایه دلسردی ویا عقب نشینی گردد .

4.   متکی به کشور خود بودن: ملت ایران در برابر متجاوزان با قدرت می ایستد این به خاطر جلوه ای از کرامت وعزت انسانی است و ملت زیر بار تحمیل نمی رود.

5.       حل مشکلات به طور مداوم :هر ایرانی باید مراحل برخورد مشکلات را پیدا کند.

الف) شناسایی مشکل     ب)جستجو برای یافتن مشکلات  ج) پیدا نمودن راه حل های موجود د) مورد آزمایش قراردادن هر راه حل 

ه)انتخاب بهترین راه حل   و) اجرای راه حل انتخابی

 

6.   تمایل به مشورت با کارشناسان : هر سئوالی پیش آمد باید از اهل فن پرسید .کم دانستن وزیاد گفتن ،مانند نداشتن وزیاد خرج کردن است .

7.      سلامت فکری وروحی : هر شخص برای موفقیت باید احساس سرحالی ونشاط نماید.

8.   مسئولیت پذیری :هر شخص مسئول عواقب هر اقدامی است واین یک واقعیت است . متاسفانه این عادت در جامعه وجود دارد که افراد ، مسئولیت هر شکستی را به دیگران نسبت می دهند و این یک خطر جدی است.

9.   اعتماد به نفس : کسی که در هر نماز تماس خود را با قدرت لایزال الهی احساس کند و ایمان به اینکه هرگز از آن نیروی عظیم جدا نخواهد شد اعتماد وسلامت نفس و توکل وصف ناپذیری خود به خود در او تلقین خواهد شد .

10.  تلاش برای اجرای پروژه های بلند مدت

11. دیدگاه مثبت:  چنانچه افراد جامعه بخصوص نسل جوان دچار دیدگاه منفی گردند دیگر مجالی برای نواندیشی و فعالیت باقی نخواهد ماند.

12.  اطلاعات فنی و خدماتی : بدون آگاهی وتخصص فنی ، در فعالیت مورد نظر و بدون داشتن اطلاعات جامع مسلما هر فرد به استقبال شکست می رود.

13.  شجاعت: باید با شجاعت و بدون تزلزل ادامه مسیر داد و از دشمنان  هراسی به دل راه نداد.

14.   دسترسی به منابع مالی: برای اجرای یک طرح موفق دسترسی به منابع مالی از اولین قدمها محسوب می شود.

تعرف دکتری

به انسانی که با احاطه به آثار علمی در یک زمینه خاص وآشناشدن باروشهای پیشرفته تحقیق ودستیابی به جدیدترین مبانی آموزش وپژوهشی بتواندبا نوآوری در زمیته های علمی وتخصصی در رفع نیازهای کشور و باگسترش مرزهای دانش(که به نوآوری ختم شود) در رشته تخصصی خود موثر بوده وبه تازه های در جهان دانش دست یابددکتر گفته میشود.

ایجاد رابه خوب در خانواده

7 جمله ممنـوعه در زنـدگی زناشـویی
در زندگی مشترک، به تدریج لحظاتی پیش می آیند که فرار از آنها اجتناب ناپذیر است. جر و بحث، مشاجره و حتی دعوا برای همه زوج ها پیش می آید. اما فرا گرفتن مهارتی که اجازه ندهید چنین روندی تبدیل به روال عادی زندگی مشترک شما شود بسیار مهم و ضروری است. گذشته از همه چیز بخاطر داشته باشید که مهمترین آرزوی همسر شما خوشحالی شماست، اما فقط یک کمی کمک نیاز دارد.
بکار بردن برخی جملات بطور دائم نه تنها کمکی به بهبود وضعیت زندگی شما نمی کند، بلکه آن را بر لبه مشاجرات دائمی و بیهوده قرار می دهد. این 7 جمله زیر یا مشتقات آن در همان دسته قرار می گیرند. پس سعی کنید با تمرین، از گفتن آنها در جاهایی که ضرورتی ندارد خودداری کنید.
1. تو هم عین باباتی/ شماها خانوادگی اینطور هستیدوقتی چنین جمله ای را بکار می برید به همسرتان مستقیما این پیغام را می دهید که قصد تحقیر او را دارید. بدیهی است که بکار بردن جملاتی از این دست به نقاط ضعفی که در خانواده همسرتان مشاهده کرده اید اشاره می کند. اگر موردی می بینید که می توانید آن را به بقیه افراد فامیل همسرتان هم تعمیم دهید کمی فکر کنید و سعی کنید شکایت تان را بصورت مستقیم تری بیان کنید.
اگر همسرتان نامرتب است یا مناسبت های مهم زندگی تان را فراموش میکند این مورد را با خود او حل کنید و از کشاندن پای پدر و برادر و بقیه افراد خانواده اش به جریان اجتناب کنید.
2. کی می خوای یه فکری یه حال کارت بکنی؟/ کی می خوای کارتو عوض کنی؟اگر همسر شما در حال حاضر مشغول بکار است قبل از بیان این دست سوالات از خودتان بپرسید دقیقا از کدام وجه کار همسرتان گله دارید؟ آیا درآمد وی کفاف زندگی را نمی دهد یا زمان کافی برای گذراندن با شما و بچه ها ندارد یا این شغل در سطح اجتماعی شما نیست یا ...؟گذشته از این واقعیت که شغل مردان برای آنها جنبه حیثیتی دارد به خاطر داشته باشید که تا جایی که ممکن است نباید درآمد پایین همسرتان را با تلاش ناکافی وی برای تامین رفاه خانواده یکی ببینید.
به جای آنکه مدام همسرتان را سرزنش کنید بهتر است جلسات منظمی برای تبادل افکار و نظرات و اطلاعات تان در مورد امکانات شغلی جدید داشته باشید اگر خودتان شاغلید در مورد کار خودتان صحبت کنید و هر کاری می کنید همسرتان را در جایگاه پاسخگویی اجباری قرار ندهید.
3. مادرم، دوستم، فلانی گفته بود ممکن است اینکار را انجام دهیوقتی این جمله را می گویید بی شک یک صحنه برای شوهرتان بازسازی می شود اینکه شما در مقابل دیگران زندگی شخصی تان و مشکلات آنرا بر ملا کرده اید. آیا برای خود شما تصور چنین صحنه ای آسان است. در چنین شرایطی همسرتان خودش را نه در کنار شما بلکه در مقابل شما و همه وابستگان تان می بیند. بدیهی است از آن پس هر چه از شما بشنود را به دیگران نسبت خواهد داد و بعدها به صفت ناخوشایند دهن بین هم ملقب خواهید شد.
به جای همه اینها حتی اگر از یکی از اطرافیان تان به شما هشدار داده شده که همسرتان رفتارهای بطور مثال کنترل کننده دارد، به جای بیان آن از قول سوم شخص این مساله را از طرف خودتان مطرح کنید. و سعی کنید به او نشان دهید این رفتار شما را چقدر آزار می دهد و راه حل های خود را با او در میان بگذارید.
4. خودم می توانم، کمک لازم ندارمشاید باور نکنید اما این جمله برای اکثر مردان آثار مخربی دارد. آنها به شکلی سنتی مایلند خود را سوپرمن خانه شان ببینند. اگر شما به عنوان همسر و زن محبوب آنها این جمله را به کرات به زبان بیاورید این نقش را به مخاطره می اندازید. همسر شما مانند هر انسان دیگری از اینکه وجود موثر و مفیدی داشته باشد به خودش افتخار می کند.گاه دلیل شما برای بیان این جمله این است که همسرتان کاری که قصد انجامش را دارد را به خوبی انجام نمی دهد؛ مشاوران معتقدند حتی اگر عملکرد شوهرتان در انجام کاری با شما متفاوت است آن را به شکلی زننده مطرح نکنید بعدها از اینکه نقش حمایتی همسرتان را از او گرفته اید پشیمان خواهید شد. هر انسانی به یک همراه احتیاج دارد، بگذارید همسرتان اسم آن را حامی بگذارد.
5. همیشه اینکارو می کنی/ هیچوقت اینکارو نمی کنیاین کلی گویی همسر شما را در حالتی تدافعی و به تدریج تهاجمی قرار می دهد. یاد بگیرید دقیقا روی مشکلی که شما را ناراحت کرده تمرکز کنید. اگر از اینکه شوهرتان جوراب های کثیفش را در راهرو انداخته دلخورید به او نگویید تو همیشه همینجوری هستی. اون از وضع غذا خوردنت اون از کارت اون از ... با اینکار همسرتان را گیج می کنید که دقیقا کدام کارش شما را آزار داده است. صریح باشید و از کلی گویی پرهیز کنید. این راه بهتری برای رسیدن به یک زندگی سالم و موفق است.
6. واقعا فکر می کنی...اگر اهل بکار بردن چنین جملات دوپهلویی به قصد اشاره ظریف به یک مشکل هستید، آن را کنار بگذارید. وقتی به شوهرتان می گویید: واقعا فکر میکنی این موقع شب کباب لقمه می چسبد، او هیچ نکته قابل درکی دریافت نمی کند. شاید منظور شما این باشد که خوردن غذای چرب در ساعات پایانی شب برای کسی که کلسترول دارد مناسب نیست ولی بیان آن به این شکل مرموز کمکی به شما نمی کند.
7. با اون دوستات/ با اون فامیلت طبیعی است که شما همه دوستان و آشنایان و بستگان شوهرتان را تایید نکنید اما این خیلی غیرطبیعی است که از آنها برای تحقیر او استفاده کنید. وقتی چنین جمله ای را بکار می برید معنی آن این است که خودم باید برایت چند تا دوست پیدا کنم و راستش را بگویید خود شما چنین شرایطی را می پذیرید؟
اگر معاشرت با اطرافیان همسرتان را دوست ندارید به او پیشنهاد دهید آنها را تنها ببیند. تنها به این دلیل که ازدواج کرده اید مجبور نیستید در تمام دقایق یکدیگر را همراهی کنید. با بیان دلایلتان و دادن فضایی که او برای زندگی شخصی اش لازم دارد به دوام زندگی تان کمک می کنید.Thank you for submitting your enquiry. Your enquiry has been forwarded to personnels at StudyMalaysia. Please check your email for a reply from us or the respective parties and quote the Ticket Number (E.g. #54820994) when corresponding